تبليغاتX
با جاده های بی تو

با جاده های بی تو
وبلاگ رسمی مهدی قهرمانی


                                                          بسم الله الرحمن الرحیم


          وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ

              وَلاَيُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ

               فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ.

        و كسانى ( از كفار يا مسلمين ) كه طلا و نقره را گنج اندوزی مى‏ کنند و درراه خدا

  ( به واسطه پرداخت  حق واجب و قرار دادن باقى در چرخش اقتصاد امت ) هزينه نمى‏كنند

                                    همه آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.


         يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ

       فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ

           هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا

                   ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ

روزى كه آن ( سکه ها ) را در آتش جهنم گداخته و سرخ كنند، و پيشانى و پهلو و پشت آنها را

    بدان داغ كنند (و به آنها گفته شود) اين همان گنجهاست که برای خود اندوخته بودید،

                                              پس بچشید کیفر گنج اندوزی را

                                 آیات 34 و 35 سورهء مبارکه توبه (ترجمه آیت الله مشکینی)




      و اما؛ وقتی بعداز 133 روز برای نوشتن می آیی، ناخودآگاه این عدد تو را به یاد

باب الحوائج حسین(ع) قمر بنی هاشم که نه قمر عالمتاب هستی ابوافضل العباس می اندازد .


... لشکر شام فغان کرد که سردار آمد

بگریزید، که آن شیر علمدار آمد


 

ساعتی رفت که از لشکریان خود انداخت

نظری بر لب خشکیده ی آن رود انداخت

 

 

آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!


 

رود می خواست تو با خاطر شادش برسی

آب در چشم تو زل زد که به دادش برسی


 

آب را ریختی و فصل شکوفایی بود

خاک بر سر شدن آب تماشایی بود


 

آب آن روز نمی مرد و تقلا می کرد

"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"


 

آب در سینه ی خود شعله ی آهی انداخت

ماهساقی به سوی خیمه نگاهی انداخت


 

ساقی آن روز سبوی همه را خالی کرد

مشک بر شانه ی او گریه ی خوشحالی کرد


 

چه نجیبند غریبان که جدا می مانند!

دستهایی که لب علقمه جا می مانند


 

مشک آبی که چه لبهاست همه بیمارش

"هر کجا هست خدایا به سلامت دارش"

*

*

آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!


 

مشک را بردی و صد زخم کبود آوردی؟

و دو بازو که نه انگار دو رود آوردی

 

 

قسمت هایی از غزل مثنوی حامد حسین خانی

 



ساغری از نهج البلاغه


مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش.

مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا

مردم دو دسته‏ اند، دسته‏اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى‏ باشند.

اگر گناهى از آنان  سر مى ‏زند، يا علّت‏ هايى بر آنان عارض مى‏ شود،و يا خواسته و

ناخواسته، اشتباهى مرتكب مى‏ گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه كه

دوست دارى  خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد.

                                     نامه 53 نهج البلاغه ترجمهء شیخنا حسین انصاریان



روایت و حکایت

وقتی مروان، فرماندار مدینه ، فرزدق شاعر را بیرون کرد، او به حضرت اباعبدالله

پناه آورد، امام(ع) به او 400 دینار طلا بخشید و او را مورد محبت قرار داد، برخی

به حضرت اعتراض کردند که  فرزدق، شاعرِ خوش نامی نیست ( شرابخوار و خرابکار است)

                               چرا به او محبت می کنی ؟ حضرت فرمودند :


          انَّ خَیرَ مالِکَ ما وَقَیتَ بِهِ عِرضَکَ

       وَ قَد اَصابَ رسُول الله (ص)  کَعبَ بنَ زُهیر،

    وَقالَ فی عَباسِ بنِ مَرداس ِ: اِقطَعوُا لِسانَهُ عَنی


                   به درستی که بهترین مال تو آن است که آبرویت را نگهدارد .

           و زمانی که رسول خدا به کَََعبِ بنِِ زُهَیر ( از محبانش ) کمک مالی کرد

                 در مورد عباس بن مرداس که از مشرکین و مخالفین بود فرمود :

  با این کار( حمایت مالی و معنوی ) از محب آل الله، زبان او ( ابن مرداس) را قطع کنید.

فرهنگ سخنان امام حسین (ع) ص 42

 این تذکره را فقط برای کسانی آوردم که دنبال غیبت و آبرو ریزی و اشکال گرفتن

   از شاعرانی هستند که احیانا با سیاستهای نظام مشکل دارند و یا اصلا اعتقاداتی

      شخصی برای خود دارند.. سیرهء اهل بیت چیزی جز محبت کردن و حفظ

    آبروی محبان و شیعیان نبوده / چه آنکه شاعری شعری در مدحت ایشان بگوید.




 اما غزلی تازه


وحشی آهوی چشمانت برایم بهتر است

ببر باش اما پشیمانت برایم بهتر است


من پلنگ زخمی ام زنجیرها را باز کن

تاری از زلف پریشانت برایم بهتر است


سهم من یا دست شستن از تو بوده یا نبرد

جنگ کردن با رقیبانت برایم بهتر است


قرص های ضد این افسردگی سودی نداشت

قطره ای از چشم خندانت برایم بهتر است


من مسلمانان پوشالی فراوان دیده ام

گر شرابی نوشی ایمانت برایم بهتر است


لحن عبدالباسط و شحّات می خواهم چکار؟

نازنینم صوت قرآنت برایم بهتر است


اهل مستی و شراب و میگساری نیستم

یک دو پیک از جام چشمانت برایم بهتر است


در شب شوریده حالی ماه را خاموش کن

لمعه های برق دندانت برایم بهتر است


من به دنبال بهار و غنچه هایش نیستم

غنچهء چاک گریبانت برایم بهتر است


ساحل دریا بدون رقص تو زیبا نشد

جزر و مد موج دامانت برایم بهتر است


بهمن 90

مهدی قهرمانی

+ نوشته شده در 90/11/08 1:30 توسط مهدی قهرمانی |